قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2539

تاريخ الفي ( فارسى )

اعتقادى [ ى ] ايشان ممزوج به حكمت بود . بنابراين ، گمان مىبردم كه حاكم مصر المستنصر باللّه علوى مردى متفلسف است « 1 » . به واسطهء اين عقيده ، هرگاه امير ضرّاب در تقويت مذهب اسماعيليه سخن بگفتى ، من با او در اين باب مناقشه مىكردم و در مسائل اعتقاديّه ميانهء من و او مباحثات و مناظرات بسيار مىرفت . و امير هرچند در قدح مذهب من كلمات مىپرداخت من آنها را مسلّم نمىداشتم ، امّا در دلم سخنان امير ضرّاب بسيار جاى مىگرفت . در اين اثنا ، ميانهء من و اميره ضرّاب مفارقت واقع شد و در آن مفارقت مرضى صعب بر من طارى گشت و من در آن مرض ، با خود انديشه مىكردم و مىگفتم : مذهب اسماعيليه حقّ است و من از غايت تعصّب تصديق آن نكردم . اگر العياذ باللّه اجل محتوم در رسد به حقّ نارسيده هلاك شده باشم . عاقبت مرا حقّ ، سبحانه و تعالى ، از آن مرض شفا داد و بعد از آن صحّت ، به ديگرى از اسماعيليه ، كه او را « أبو نجم سرّاج » گفتندى ، مختلط شدم و از حقيقت روش اسماعيليه پرسيدم . أبو نجم چون بر دقايق آن مذهب اطلاع داشت و غوامض را كما هو حقه مىدانست ، لاجرم بر وجه تفصيل و تبيين ، آن مذهب را بيان نمود ؛ چنانچه از بيان آن مرا نيز بر غوامض آن مذهب اطلاع پيدا شد . بعد از آن ، با يكى از داعيان « 2 » مذهب مذكور ، كه « مؤمن » نام داشت و عبد الملك بن عطاش داعى مملكت عراق او را اجازت دعوت داده بود ، ملاقات كرده التماس نمودم كه در قبول دعوت با او بيعت كنم . او گفت : اين صورت چگونه مجوّز باشد ؟ چه ، رتبهء تو در علم فوق رتبهء من است . القصّه ، چون الحاح من در آن امر از حدّ اعتدال تجاوز نمود ، به قبول بيعت رضا داد . بعد از آن ، در أوانى كه شيخ عبد الملك « 3 » به رى رسيد من به صحبت وى رسيدم و اطوار من در نظرش پسنديده آمده امر دعوت را به من حواله فرمود و گفت : تو را به مصر بايد رفت « 4 » تا به

--> ( 1 ) . عين كلام حسن صبّاح در خصوص مذهب و فلسفه اين است . « مرا هرگز در مسلمانى شكّ و شبهه نبوده است ، در آنكه خدايى هست حىّ ، قائم ، قادر ، سميع ، بصير ، و پيغمبرى و امامى ، و حلال و حرامى ، و بهشت و دوزخى ، و امر و نهى . و پنداشتم كه دين و اعتقاد اين است كه عوام دارند ، خصوصا شيعه . و هرگز گمان نبردم كه حقّ در خارج مسلمانى ببايد طلبيد ، و مذهب اسماعيليان فلسفه است ، و حاكم مصر متفلسف است . » ؛ - هاجسن ، فرقهء اسماعيليه ، ترجمهء دكتر بدره‌اى . ( 2 ) . اين دعاة ، مبلّغين مذهب اسماعيليّه بودند كه پس از مرگ اسماعيل بن جعفر صادق ( ع ) در مناطق مختلف بلاد اسلامى منتشر شدند و علنا يا در خفا مردم را به اين مذهب مىخواندند . مهمّترين پيشرفت كار ايشان قبل از اهميت يافتن سلسلهء فاطميّان در افريقا ، قيام قرامطه است در سال دويست و هفتاد و هشت هجرى . ( 3 ) . مراد ، عبد الملك عطاش ، كارگزار فاطميان در اصفهان است كه تمام آن نواحى تا آذربايجان و كرمان تابع وى بودند . و هم او بود كه مقام نمايندگى خود در مصر را به حسن صبّاح داد ؛ - هاجسن ، فرقهء اسماعيليه ، ص 109 . ( 4 ) . گمان نمىرود كه اين عزيمت بىدرنگ صورت پذيرفته باشد ؛ زيرا در حقيقت حسن صبّاح چند سالى بعد از اين ديدار به مصر رفت .